براي رشد مطلوب كودكان و نوجوانان ، متخصصان اعتقاد دارند كه محيط زندگي آنان از نظر رواني بايد محيطي توام با آرامش اجتماعي باشد . ساليوان معتقد است كه عاداتي همچون دوست يابي در نوجوانان ، پناه بردن جوانان به سيگار ، تبعيت از مد و لباس پوشيدن ، ارتباط اين گروه با افراد غير همجنس و ... عاداتي خاصي است كه آنان براي فرار از محيط اجتماعي نا امن براي خود ايجاد مي كنند و بدون توجه به اين عوامل ، تحمل محيط براي نوجوانان و بخصوص گروه جوانان مي تواند ، امري مشكل است .
برنر در دهه 1930 بر روي 105 كودك مجرم از مقطع راهنمائي ، و در ارتباط با خواهر و برادران آنها كه در محيط زندگي و اجتماعي جرمي را مرتكب نشده بودند، تحقيقي را آغاز كرد و سه نقش : وراثت ، محيط اجتماعي و موازين اقتصادي خانواده را ، محور ارزيابي در آن زمان و در طول پژوهش توصيف نمود . پس از پايان تحقيق مشخص گرديد كه 91 درصد جوانان مجرم عضو گروه تحقيق ، از اختلالات عاطفي بسيار شديدي رنج مي بردند وآنان به شدت از بي مهري محيط و خانواده خود ، احساس نا امني مي كردند ، لذا فشار دروني در اين نوجوانان منجر به بروز مشكلات بيروني دررفتار آنان شده بود . همچنين ماك كي نيز در سال 1932 در يك تحقيق ديگر، ميان جرم و شرايط اقتصادي خانواده ، رابطه اي بسيارنزديك را پيدا نمود .
آبراهام سن از آمريكا و بولبي از انگلستان نيز در تحقيقات مشابه ديگري بر روي 500 پسر بچه 14 و 15 ساله، نتايجي به شرح زير را عامل بروز ناهنجاري رواني و رفتاري نوجوانان به شرح زيراعلام كردند :
1- از ديدگاه فرهنگي : از منظر مباني فرهنگي اين جوانان افرادي بد گمان ، انتقام جو و نامهربان بوده اند. اين افراد معمولا به ديگران ظنين داشته وهميشه سر سخت و حادثه جو هستند و بصورت كلي از جامعه و اطرافيان خود ، افرادي طلبكارند .
2- از ديدگاه فيزيكي : اين نوجوانان و جوانان معمولا داراي هيكلي مزومورف بوده ، وگروه پسران داراي بدني سخت با توده عضلاني بوده اند .
3- از ديدگاه رفتاري : از ديدگاه مسائل رفتاري افراد مذكورانسانهائي درونگرا ، فعال وافرادي پرجنب و جوش ، و نا آرام هستند .
4- از ديدگاه روانشناسي : اين گروه هر چيزي را كه در فكرو انديشه دارند ، بدون هيچ پروا ئي و بي پرده به راحتي با ديگران مطرح كرده و در گفتار و عمل ، كمتر از تفكر و تعمق در مسائل بهره مي جويند ( هميشه عجول هستند ) .
5- از ديدگاه اجتماعي : از ديد مباني اجتماعي اين افراد فاقد محبت و ثبات اخلاقي ، و تفاهم گروهي در بين خانواده خود بوده و از راهنمائي و حمايت پدر و مادر، معمولا محروم هستند و دليل ناهنجاري رواني آنان در اين پژوهش ، بيشترين عامل را به خود اختصاص داده است .
در ادامه اين روند تحقيقاتي الكساندر و هاپكينز ، جرائم ارتكابي نوجوانان را از ديدگاه اجتماعي ، بصورت كلي در چهار دسته طبقه بندي كرده اند ، كه جهت اطلاع اين موارد شامل :
1- جرائم سياسي : شامل كليه مواردي است كه دولت آن را خارج از موازين اجرائي در آن كشور اعلام نموده است .
2- جرائم مدني : موارد اجتماعي خاصي است همچون بروز دعوا ، اهانت به ديگران ، رانندگي بدون مجوز و نداشتن تصديق و ....
3- جرائم اقتصادي : كه معمولا بدليل مشكلات اقتصادي اين جرائم مشهود بوده و مبنا و معلول نيازمندي به پول دربين آنان مي باشد و نمونه آن همچون دزدي از سوپرماركت ها است .
4- جرائم رواني : اين جرائم بدليل عدم تفكر پايه اي و گرايش مقطعي بر مبناي تمايلات جنسي و كشش هاي هيجاني ، معمولا اتفاق مي افتد .
محققان مهمترين اصل در رشد بهينه اخلاقي و بهبود رفتاري و فكري نوجوانان و جوانان را براي ايجاد و كسب بهداشت رواني متناسب ، موارد مپبت انديشي همچون ، رشد مباني اخلاقي و اعتقادي ، استفاده از صحبت دو طرفه ، و تلقين پذيري رفتاري مربيان و والدين و افراد آگاه براي آنان اعلام كرده اند .