با تمام قدرت
وقتی پنجه خونین مسائل زندگی ات ،
گلوگاه نفست را مي درد...
وقتی بالهایت را می گشایی تا بروی ،
اما می بینی پرهایت را شکسته اند..
وقتی میخواهی لبانت را کمانی کنی برای شلیک لبخند ،
ولی ناگه باران می گیرد ابری چشمانت...
و وقتی صدای خرد شدن استخوانهایت را میشنوی...
زانو بزن،اشک بریز .....
اما تسلیم نشو....
شاید اندکی دیرتر ،پیروزی برایت کمین کرده است..
این ابرها،رفتنی اند و تو نمیدانی آنسوی آنها چه غوغا است..
با تمام قدرتت به مبارزه ادامه بده..
وقتی سهمگین ترین ضربه را خوردی ،
وقتی گونه هایت خاک را دید زدند،
و هجوم وحشیانه مرداب را به ریه هایت حس کردی..
با تمام قدرتت برخیز...
بجوش...
و بگذار زلال اراده و شکوهت شکوفه زنند بر آستان مقدست..
راه گشوده خواهد شد
زانو بزن،اشک بریز .....
اما تسلیم نشو....
شاید اندکی دیرتر ،پیروزی برایت کمین کرده است..
این ابرها،رفتنی اند و تو نمیدانی آنسوی آنها چه غوغا است..
با تمام قدرتت به مبارزه ادامه بده..
وقتی سهمگین ترین ضربه را خوردی ،
وقتی گونه هایت خاک را دید زدند،
و هجوم وحشیانه مرداب را به ریه هایت حس کردی..
با تمام قدرتت برخیز...
بجوش...
و بگذار زلال اراده و شکوهت شکوفه زنند بر آستان مقدست..
راه گشوده خواهد شد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ ساعت 20:27 توسط دکتر محمد عسگری
|