دوره خردسالي و دوران پيش از دبستان زماني كوتاه ، در تكوين رشد وشخصيت كودكان است ، اما از نظر شكل دهي به شخصيت آنان اين دوره بسيار ثمربخش و پر اثر است . كودك در اين سالها ، اولين دانستني هاي خود را درمورد محيط پيراموني فرا گرفته و رابطه خود با ديگران تنظيم كرده  و شناخت او از كار شكل مي گيرد، و همين بر خورد هاي اجتماعي در دوران كودكي است كه به شخصيت او شكل و انسجام  داده و موجب تكامل اين انسان كوچك براي دنياي آينده  مي گردد . متخصصان تربيتي اعتقاد دارند كه بهترين شكل فعاليت كودكان در مرحله پيش دبستاني آنان است . او در اين مرحله با بازيهاي متفاوت، قدرت جسماني و فرايند رواني و عواملي همچون حافظه، دقت، مهارت، تعليم وتربيت، چابكي،و تصورات ذهني و ...... را رشد داده و ميتوان گفت كه بازي در مرحله پيش دبستاني، وسيله اي بسيار خوب، در جهت كسب تجارب اجتماعي براي آنان است .

بازي ابتكاري نوعي تقليد از كار بزرگسالان وكاري آميخته شده با قدرت تخيل كودكان، و به نوعي آفريده شده توسط ذهن خلاق كودكان است، كه در خصوص تربيت آنها بسيار سودمند بوده ودر اين شرايط بازي را مي توان نوعي باز تاب از زندگي آنان دانست، زيرا كودك عليرغم اينكه مي داند عروسك او موجودي واقعي نيست، ولي همانند موجودي واقعي و جاندار با او بازي كرده و آن را دوست دارد . خلاقيت و قدرت ابتكارفردي كودكان در آفرينش موضوع بازي وتجسس براي تامين وسايل مطلوب بازي را شكل مي دهد، و در اين تحقق يافتن بازي كودك هم هنرپيشه اي واقعي است، و هم كارگردان، و يا به نوعي او هم خريدار مي باشد و هم فروشنده . بايد صادقانه گفت كه كودكان در مرحله قبل از دبستان، تنها بازيگراني هستند كه تمايلات، آرزو ها و احساسات خود را در بازي براي خود بيان مي كنند . مفهوم دوستي براي كودكان با بازي شكل مي گيرد و آنها عليرغم انتخاب بازي و نوع آن و ....... در سازماندهي بازي نقش داشته ودر هيچ كار ديگري از چنين قوانين جدي و دست پا گير و التزام آوري، براي خود استفاده نمي كنند . آنها با بازي ياد مي گيرند كه چگونه افكار خود را براي رسيدن به يك هدف مشخص و يا اهداف مشترك ديگري متمركز سازند و اينجاست كه نقش مربيان و والدين، جلب دقت كودكان در تامين مسير بسوي هدفي مناسب است . اين مسير صحيح وكنترل براي  رسيدن به هدف، موجب بهبود احساس مسوليت پذيري، و ايجاد روابط دوستانه با ديگران و ساير كودكان مي گردد .

ماكارنگو معتقد است، كه بازي خوب شبيه به كار خوب است . در كار و بازي، كوشش و تلاش فكري ، شوق آفرينندگي، فعاليت جسماني، احساس مسوليت پذيري، و ..... موجب شناخت ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي در كودكان مي شود . اين ارزشها در بازي بعنوان اصول حاكم بر بازي محسوب نمي شوند، و كودكان در اينجا، رابطه اي مستقيم با اهداف اجتماعي نخواهند داشت، اما تثبيت و شناخت ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي در بازي بصورت غير مستقيم براي آنان انجام مي گردد . كودكان ساده انديش، فعاليت فكري خود را در ضمن اجراي بازي با تصورات خود همراه ساخته و به بازي مي پردازند ، بعنوان مثال ممكن است كودكان بيمارو يا پزشك باشند . بايد در اين وضعيت، خصوصيات ذهني يك پزشك و چگونگي حركات و گفتار او را براي خود متصور شوند و از ابزار و وسايل مشابه، در اجراي اين نقش براي سايركودكان گروه استفاده كنند . شخصيت آنها در اتحاد و همكاري گروهي شكل گرفته، و موجب پرورش روح دوستي و رشد استعداهاي ويژه  در آنان مي شود و اين رشد استعداد، انعكاسي از كار بزرگسالان و چگونگي رفتار آنان با كودكان در اين وضعيت سني است .

معمولا در حين بازيهاي ابتكاري، كودكان اشعار و آوازهايي را كه قبلا آموخته اند، با صداي بلند براي خود خوانده و آن را زمزمه مي كنند، و يا در اين شرايط از حركات بدن و يا حركت اندامهاي بدني بهره مند مي شوند . تاكيد بسياري شده است كه توجه داشته باشيد، بازي كودكان قالبي نباشد وهميشه شرايطي را براي آنان مهيا كنيد، تا راه را براي بروز ابتكارو خلاقيت در آنها تامين و ايجاد نمائيم ، و در همه حال بايد دانست كه بازي آنان بايد ساخته و پرداخته فكر خودشان باشد و توصيه مي كنند، كه بعنوان فردي بزرگتر و يا مربي كودكان ،هيچگاه در بازي كودكان دخالت ويژه  نكنيد و بدانيد كه دخالت شما زماني موثر و مفيد است كه مورد اعتماد و مورد احترام كودكان باشيد، لذا اگر مي خواهيد در بازي كودكان مشاركت فعال داشته باشيد، سعي كنيد كه بدون هر گونه تغير در ايده بازي آنان، به بازي با گروه  ادامه داده و بازي را برايشان جالب تر و زيباتر سازيد . موضوع بازي هاي جذاب براي كودكان، هميشه پديده اي بر گرفته از زندگي در كودكستان ،مسافرت ها، شركت در جشن ها، چگونگي غذا خوردن، تنبه و تشويق ديگران، روابط خانوادگي ، و.........است ، و هر موضوع ديگري هم مي تواند، بعنوان سوژه اي مناسب، در تنوع بازي براي  آنها دخالت خاص داشته باشد .

كودكان زير 4 سال بدون هر گونه هدفي و معمولا بدون هدف و موضوعي مشخص، بازي مي كنند و پس از 4 سالگي است كه، كودكان خردسال قادر به انتخاب موضوع بازي و در نظر گرفتن اهداف در بازي مي گردند . كودكان 5 و 6 ساله در مرحله پيش دبستاني و يا در سنين كودكستان، با بازيهاي گروهي و دسته جمعي، مفاهيم متنوعي از زندگي را فرا گرفته و تكامل و عزت نفس در آنان مشهود مي شود و آنها در اين سن مي توانند افكار خود را براي دوستان خود به راحتي توضيح دهند . فراموش نكنيد كه ، گرايش كودكان به بازيهاي دسته جمعي كاري بسيار خوب است، اما بازيهاي انفرادي و تك نفره براي كودكاني كه بسيار زود رنج هستند و از بودن در جمع احساس ناراحتي مي كنند، مي تواند موضوعي بسيار سودمند و اثر گذار باشد . ما كارنگو مي گويد كه :

برخي از والدين نسبت به بازي فرزندان خود هيچ علاقه اي از خود نشان نمي دهند .

برخي ديگر از والدين به خريد اسباب بازيهاي زياد و متنوع و زيبا، براي كودكانشان اكتفا مي كنند .

و برخي ديگر از آنان بيش از اندازه در اجراي بازي كودكان خود دخالت مي نمايند و اجازه هر گونه حل و فصل مشكلات را به كودكان خود نمي دهند .

واينجاست كه بايد گفت كه اوليا كودك بازي مي كنند نه كودكان آنها .

و اين شيوه در تربيت ساختاري كودكان امروزه ديگر مطرود است .